سعيد نفيسى

62

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى )

چو پر كردى به هر نوعى جهانى * هم امشب ابتدا كن داستانى در اين اشعار گذشته از آنكه به پيشهء خود اشارت مىكند به قانون كتاب معروف ابن سينا در طب و اشارات كتاب معروف او در حكمت نيز اشاره‌اى دارد . هم در خسرونامه جائى كه از اشعار خود عذرخواهى مىكند كه در ميان كارهاى بسيار و مشغلهء شبانه روزى آن اشعار را گفته مىفرمايد : به داروخانه پانصد شخص بودند * كه در هر روز نبضم مىنمودند ميان آن همه گفت و شنيدم * سخن را به از اين روئى نديدم جامى در نفحات الانس مىگويد : سبب توبهء وى آن بود كه روزى در دكان عطارى مشغول و مشعوف معامله بود ، درويشى به آنجا رسيد و چند بار شيئا اللّه گفت ، وى به درويش نپرداخت . درويش گفت : اى خواجه تو چگونه خواهى مرد ؟ عطار گفت : چنان‌كه تو خواهى مرد . مرد درويش گفت : تو همچون من توانى مرد ؟ عطار گفت : بلى . درويش كاسهء چوبين داشت ، زير سر نهاد و گفت : اللّه و جان بداد . عطار را حال متغير شد و دكان برهم‌زد و به اين طريقه درآمد . اين روايت جامى منشأ روايات ديگر است كه دربارهء گرويدن عطار به طريقهء تصوف و روى از جهان دركشيدن او ديگران هم تكرار كرده‌اند منتهى هريك از ايشان در آن دستى برده و چيزى از آن را دگرگون كرده‌اند . دولتشاه در تذكرة الشعراء مىگويد كه پدر وى عطار بود و وى نيز همان پيشهء پدر داشت . روزى كه در دكان خود نشسته بود و غلامان در بر او ايستاده بودند ناگاه ديوانه‌اى رسيد و تيز در دكان نگريست و آب در چشم گردانيد و آه كشيد . عطار او را گفت : چه خيره مىنگرى ؟ مصلحت آن است كه زود درگذرى . ديوانه گفت : اى خواجه ، من سبك‌بارم و به جز خرقه‌اى هيچ ندارم ، زود از اين بازار مىتوانم گذشت ، تو تدبير اشغال و احمال خود كن و از روى بصيرت فكرى به حال خود كن . گفت : چگونه مىگذرى ؟ گفت : اين‌چنين و خرقه از بر كند و زير